حسين فاطمى
39
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
اقليم بقا يكسر در زير نگينش * نُه چرخ بگردند همى طوع يمينش چونان كه در انگشت يكى حلقه خاتم * از ضربت تيغش به درد صخره صمّا تيرش نكند هيچ خطا از دل اعدا * رمحش « 1 » به وغا ، « 2 » پيلدمان بركند از جا شِبل « 3 » اسد اللّه كه در عرصه هَيجا « 4 » * از هيبت او آب شود زَهره ضَيغم « 5 » اى ملجأ جن و بشر اى شافع محشر * وى از تو به پا ، دين خدا شرع پيمبر تا صبح منوّر بود و شام مكدّر * اعداى ترا نكبت و ادبار مقرّر احباب ترا دولت و اقبال مسلّم اشعار متفرقه دل آينه صورت غيبى است و ليكن * شرط است كه بر آينه زنگار نباشد « آفرينش » گر تو انكار نظر در آفرينش مىكنى * من همى گويم كه چشم از بهر اين كار آمده « عربيه » إذا أنت أكرمت الكريم ملكته * و إن أنت أكرمت اللّئيم تمرّدا « عشق » اگر آنكه شور عشقت بهجان و سر نباشد * ز مقام آدميت دگرت خبر نباشد چه وجود نقش ديوار و چه آدمى كه با او * سخنى ز عشق گويند و در او اثر نباشد هله فكر راهبر كن ، دل خويش را خبر كن * كه دل آگهى نيابد چو كه راهبر نباشد « اينجا و آنجا » حرف اغيار دغا « 6 » در حق ياران مشنو * آشنايان مگذار از پى بيگانه مرو سوى گلزار خرامان شو و با گل بنشين * بلبلى ، جغد نئى جانب ويرانه مرو هست معشوق تو در خانهات اندر طلبش * بىسبب هر دم از اين خانه به آن خانه مرو * * *
--> ( 1 ) . رمح : نيزه . ( 2 ) . وغا : شهور و غوغا در جنگ . ( 3 ) . شبل : بچه شير وقتى شكار كند . ( 4 ) . هيجاء : جنگ ، كارزار ( 5 ) . ضيغم : شير درنده . ( 6 ) . دغا : دغل ، نادرست .